سینما و فیلم، سرگرمی

چاپلین به چه کسی می‌خندید؟

Chaplin and the Smiling Street Urchin

تصور کنید کسی در خیابان زمین می‌خورد. چند نفر به او نگاه می‌کنند و می‌خندند. شاید خود او هم بعد از بلند شدن لبخندی بزند، اما احتمالا آن چند ثانیه برایش چندان خوشایند نبوده است. حالا تصور کنید همین اتفاق در یک فیلم کمدی رخ می‌دهد و هزاران نفر از تماشای آن لذت می‌برند.

چه چیزی این دو موقعیت را از هم جدا می‌کند؟ چرا گاهی دیدن زمین خوردن یک انسان خنده‌دار است و گاهی همان اتفاق می‌تواند تحقیرآمیز باشد؟

شاید پاسخ را بتوان در آثار مردی پیدا کرد که بیش از هر چیز با خنداندن مردم شناخته می‌شود؛ چارلی چاپلین.

چاپلین استاد خلق موقعیت‌های مضحک بود. مردی با لباس‌های نامتناسب، کفش‌های بزرگ، سبیل کوچک، عصایی در دست و راه رفتنی که انگار همیشه با جهان اطرافش اختلاف دارد. شخصیت ولگرد او بارها گرفتار اتفاقات عجیب می‌شد؛ زمین می‌خورد، شکست می‌خورد، از دیگران کتک می‌خورد و در موقعیت‌هایی قرار می‌گرفت که تماشاگر را به خنده می‌انداخت.

اما چیزی در کمدی چاپلین وجود دارد که آن را از بسیاری از شوخی‌های معمول متمایز می‌کند. ما فقط به او نمی‌خندیم؛ اغلب نگرانش می‌شویم، برایش دل می‌سوزانیم و حتی دوست داریم در موقعیت‌های دشوار پیروز شود.

چطور ممکن است کسی که این‌قدر خوب ما را می‌خنداند، همزمان چنین احساس نزدیکی و همدلی‌ ای در ما ایجاد کند؟

 

City Lights 1931

 

وقتی خنده با همدلی همراه می‌شود

در فیلم «بچه» (The Kid)، محصول سال ۱۹۲۱، ولگرد کوچک با کودکی رهاشده روبه‌رو می‌شود و تصمیم می‌گیرد از او مراقبت کند. زندگی این دو نفر چندان آسان نیست. فقیرند، خانه مناسبی ندارند و برای گذران زندگی به کارهای کوچک و گاهی حقه‌ بازی متوسل می‌شوند.

یکی از بخش‌های جالب فیلم، همکاری این دو نفر برای شکستن شیشه خانه‌هاست! کودک با پرتاب سنگ شیشه‌ها را می‌شکند و چاپلین که اتفاقا شیشه‌بر است، کمی بعد سر می‌رسد تا آنها را تعمیر کند.

موقعیت خنده‌دار است، اما چیزی فراتر از یک شوخی ساده در آن وجود دارد. ما به این دو شخصیت نزدیک شده‌ایم. فقر آنها را می‌بینیم، شیطنت‌هایشان را دوست داریم و رابطه میانشان برایمان اهمیت پیدا کرده است.

در بخش دیگری از فیلم، ماموران برای جدا کردن کودک از چاپلین وارد عمل می‌شوند. صحنه‌ای پرتحرک و گاهی خنده‌دار شکل می‌گیرد، اما وقتی کودک را به زور از او جدا می‌کنند، خنده جای خود را به نگرانی می‌دهد. کودک در حالی که از خودرو دور می‌شود، دست‌هایش را به سوی چاپلین دراز کرده است و او برای رسیدن به کودک تلاش می‌کند.

اینجا دیگر با یک موقعیت کمدی معمولی روبه‌رو نیستیم. ما نمی‌خواهیم کودک شکست بخورد یا برای لحظه‌ای دیگر به او بخندیم. می‌خواهیم این دو نفر دوباره به هم برسند.

چاپلین در این فیلم کاری می‌کند که تماشاگر ابتدا با شخصیت‌هایش بخندد و بعد برای سرنوشت آنها اهمیت قائل شود. او شخصیت‌هایش را به مجموعه‌ای از حرکات مضحک تقلیل نمی‌دهد؛ به آنها زندگی، رابطه و احساس می‌بخشد.

شاید همین نکته یکی از تفاوت‌های مهم میان خنداندن و تحقیر کردن باشد. وقتی انسان مقابل ما فقط وسیله‌ای برای خندیدن است، رنج و احساساتش اهمیت چندانی ندارد. اما وقتی او را می‌شناسیم و با تجربه‌هایش ارتباط برقرار می‌کنیم، دیگر نمی‌توانیم به سادگی از کنار ناراحتی‌اش عبور کنیم.

 

The Kid 1921

 

گاهی خنده باید به سمت دیگری برود

در «روشنایی‌های شهر» (City Lights)، فیلم محصول سال ۱۹۳۱، چاپلین موقعیتی جالب خلق می‌کند.

فیلم با مراسم رونمایی از یک مجسمه بزرگ آغاز می‌شود. مقامات و افراد مهم شهر جمع شده‌اند تا از بنای یادبودی با عنوان «صلح و رفاه» پرده‌برداری کنند. اما وقتی پارچه کنار می‌رود، با صحنه‌ای غیرمنتظره روبه‌رو می‌شویم: ولگرد کوچک روی مجسمه خوابیده است!

او به سختی از میان اجزای مجسمه بیرون می‌آید و همین حضور ناخواسته، نظم و تشریفات مراسم را به هم می‌ریزد.

این صحنه فقط یک شوخی تصویری نیست. تضاد میان ظاهر باشکوه مراسم و حضور مردی فقیر و بی‌خانمان، پرسشی درباره معنای واقعی صلح و رفاه ایجاد می‌کند. شهری که از چنین ارزش‌هایی سخن می‌گوید، جایی برای این مرد ندارد.

در بسیاری از آثار چاپلین، شخصیت ولگرد در برابر کسانی قرار می‌گیرد که قدرت، ثروت یا موقعیت اجتماعی بیشتری دارند. گاهی پلیس او را تعقیب می‌کند، گاهی قوانین زندگی را برایش دشوار می‌کنند و گاهی آدم‌های محترم جامعه با نگاهی از بالا به او می‌نگرند.

اما چاپلین به جای اینکه فقر و ظاهر نامرتب این مرد را دستمایه تمسخر قرار دهد، اغلب رفتارهای متظاهرانه و تناقض‌های جامعه را به خنده می‌گیرد.

این تفاوت کوچکی نیست.

در یک حالت، ما به کسی می‌خندیم که در موقعیتی ضعیف قرار گرفته است. در حالت دیگر، به شرایطی می‌خندیم که او را در آن موقعیت قرار داده‌اند؛ به غرور بی‌دلیل، خودبزرگ‌بینی و نظم ناعادلانه‌ای که گاهی حتی بدیهی به نظر می‌رسد.

البته کمدی چاپلین همیشه چنین مرز روشنی ندارد. او هم از زمین خوردن، کتک خوردن و دست‌ و پا چلفتی بودن شخصیت‌ها برای خنداندن استفاده می‌کند. اما نکته مهم این است که شخصیت‌هایش معمولا چیزی فراتر از شکست‌هایشان دارند. آنها میل به زندگی، غرور، امید و احساسی از ارزشمندی را حفظ می‌کنند.

ولگرد کوچک ممکن است فقیر باشد، اما قرار نیست به خاطر فقرش بی‌ارزش تلقی شود.

 

ما امروز به چه چیزی می‌خندیم؟

حالا اگر از سینمای چاپلین فاصله بگیریم و به زندگی امروز نگاه کنیم، شاید این پرسش کمی جدی‌تر شود.

در شبکه‌های اجتماعی، هر روز با فیلم‌ها و تصاویری روبه‌رو می‌شویم که لحظه‌های اشتباه، شکست یا درماندگی افراد را به سرگرمی تبدیل می‌کنند. کسی در یک موقعیت نامناسب قرار می‌گیرد، اشتباهی می‌کند، حرفی می‌زند که دیگران آن را مضحک می‌دانند یا در شرایطی قرار می‌گیرد که کنترل اوضاع از دستش خارج می‌شود.

این لحظه ممکن است خیلی زود به یک ویدئوی پربازدید، شوخی یا سوژه‌ای برای تمسخر تبدیل شود.

البته خندیدن به اتفاقات غیرمنتظره یا اشتباهات انسانی به خودی خود چیز بدی نیست. همه ما گاهی اشتباه می‌کنیم و حتی ممکن است خودمان هم از بعضی اشتباهاتمان بخندیم. مشکل از جایی شروع می‌شود که شخصی که اتفاق برایش رخ داده، دیگر در نظر ما یک انسان با احساسات و شرایط پیچیده نیست؛ فقط به سوژه‌ای برای خندیدن تبدیل می‌شود.

گاهی حتی نمی‌دانیم آن فرد چه شرایطی داشته، چرا آن اشتباه را مرتکب شده یا بعد از انتشار آن تصویر چه اتفاقی برایش می‌افتد. با این حال، به راحتی درباره‌اش قضاوت می‌کنیم و به خنده دیگران می‌پیوندیم.

شاید یکی از خطرهای چنین رفتاری این باشد که به تدریج نسبت به تحقیر دیگران حساسیت کمتری پیدا کنیم. وقتی بارها شاهد تمسخر عمومی یک انسان هستیم، ممکن است فراموش کنیم که پشت آن تصویر چندثانیه‌ای، زندگی واقعی یک نفر قرار دارد.

این موضوع فقط به شبکه‌های اجتماعی محدود نیست. در محیط کار، مدرسه، جمع دوستان و حتی خانواده هم ممکن است شوخی‌هایی داشته باشیم که برای عده‌ای سرگرم‌کننده و برای فرد دیگری آزار دهنده باشند.

گاهی می‌گوییم «شوخی کردیم، چرا ناراحت می‌شوی؟» اما آیا صرف اینکه چیزی را با نیت شوخی گفته‌ایم، به این معناست که اثر آن هم شوخی‌آمیز خواهد بود؟

خنده جمعی همیشه نشانه بی‌ضرر بودن یک شوخی نیست. ممکن است همه بخندند، جز همان کسی که موضوع خنده بوده است.

آیا هر چیزی می‌تواند سوژه خنده باشد؟

این پرسش پاسخ ساده‌ای ندارد. هنر کمدی به آزادی، جسارت و گاهی عبور از مرزهای عادت‌شده نیاز دارد. اگر قرار باشد هر شوخی پیش از بیان شدن از همه نظر بی‌خطر و بی‌حاشیه باشد، بخش بزرگی از ظرفیت انتقادی و خلاقانه کمدی از بین می‌رود.

اتفاقا گاهی یک شوخی می‌تواند کاری کند که یک واقعیت ناخوشایند را بهتر ببینیم؛ چیزی را که در ظاهر عادی شده، زیر سؤال ببریم یا حتی با کسانی همدلی کنیم که معمولا صدایشان شنیده نمی‌شود.

پس مسئله این نیست که هیچ‌کس نباید سوژه خنده قرار بگیرد. مسئله این است که باید ببینیم خنده ما چه چیزی را هدف گرفته و چه اثری بر جای می‌گذارد.

آیا داریم غرور و خودبزرگ‌ بینی کسی را به چالش می‌کشیم؟ آیا تناقض یک رفتار یا ساختار اجتماعی را نشان می‌دهیم؟ یا صرفا از موقعیت دشوار انسانی دیگر برای سرگرمی استفاده می‌کنیم؟

این تفاوت گاهی در ظاهر بسیار ظریف است، اما از نظر اخلاقی اهمیت زیادی دارد.

شاید بتوانیم هنگام شوخی با دیگران، یک پرسش ساده از خودمان بپرسیم: اگر من در همان موقعیت بودم، آیا باز هم این شوخی برایم خنده‌دار بود؟

این پرسش قرار نیست جلوی هر نوع شوخی را بگیرد. فقط کمک می‌کند برای لحظه‌ای خودمان را جای کسی بگذاریم که موضوع خنده قرار گرفته است.

 

چارلی چاپلین

میراثی فراتر از خنداندن

چاپلین بیش از یک قرن پیش فیلم‌هایی ساخت که هنوز هم می‌توانند ما را بخندانند. فناوری سینما تغییر کرده، شیوه روایت داستان‌ها عوض شده و سلیقه مخاطبان بارها دگرگون شده است. با این حال، شخصیت ولگرد کوچک هنوز برای بسیاری از مردم جهان آشنا و دوست‌داشتنی است.

شاید بخشی از ماندگاری او به این دلیل باشد که در پس تمام آن حرکات مضحک، تصویری از انسان را می‌بینیم که با وجود شکست‌ها و محدودیت‌هایش، هنوز می‌خواهد زندگی کند، دوست داشته شود و شأن خود را حفظ کند.

چاپلین به ما نشان داد که می‌توان از فقر، تنهایی، شکست و حتی بداقبالی موقعیت‌های خنده‌دار ساخت، بدون اینکه ضرورتا انسان گرفتار آن شرایط را کوچک کنیم. او همیشه از شخصیت‌هایش قهرمان نمی‌ساخت؛ آنها گاهی اشتباه می‌کردند، شکست می‌خوردند و حتی رفتارهای عجیبی داشتند. اما قرار نبود به همین دلیل همدلی ما را از دست بدهند.

البته نباید از یک هنرمند انتظار داشته باشیم تمام پاسخ‌های اخلاقی را برایمان آماده کند. چاپلین هم فراتر از نقد و بررسی نیست. ارزش آثار او بیشتر در پرسش‌هایی است که هنوز می‌توانند در ذهن ما ایجاد کنند.

شاید یکی از این پرسش‌ها برای زندگی امروز ما چنین باشد:

آیا برای خنداندن دیگران، واقعا لازم است کسی را کوچک کنیم؟

نبوغ یک هنرمند فقط در توانایی او برای خنداندن مردم نیست. گاهی در این است که می‌داند چگونه از ضعف‌ها و تناقض‌های انسان حرف بزند، بی‌آنکه انسانیت او را فراموش کند.

و شاید ما هم در زندگی روزمره به همین مهارت نیاز داشته باشیم؛ اینکه بتوانیم بخندیم، شوخی کنیم و حتی دیگران را دست بیندازیم، اما یادمان نرود طرف مقابل ما یک انسان است، نه وسیله‌ای برای سرگرمی.

شاید خنده‌ای که در آن کسی مجبور نیست برای سرگرم کردن دیگران از شأن خود بگذرد، خنده‌ای باشد که ارزش بیشتری برای به یاد ماندن دارد.